|
|
|
|
|
سختمان است. دعامان کنید. |
||
|
¤
چهارشنبه 18 اردیبهشت1387  -  13:41  -  حامد عزیزی
|
|
||
|
|
|
|
|
کمک! دارم خفه میشم. سیب آدم تو گلوم گیر کرده. ... --------------- ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ : قورتش دادم |
||
|
¤
سه شنبه 3 اردیبهشت1387  -  19:50  -  حامد عزیزی
|
|
||
|
|
|
|
|
مدتی بود به مخم زده بود در مورد چیزهایی که دوست دارم و دوست ندارم یه مطلبی بنویسم. تا اینکه همین چند دقیقه پیش که به وبلاگ محمود سر زدم دیدم من رو به یه همچین بازیای دعوت کرده. دیدم چارهای نیست. باید لو میدادم. خب بریم سر اصل مطلب. دوست دارم (بدون ترتیب قد): چلو کباب، خوردن توپ به دیرک دروازه (آخرش نفهمیدیم دیرکه یا تیرک)، ماهی قرمز شب عید(دوتا داشتم امسال به اسامی هایپر و لینک)، تنهایی، سونیاریکسون، ساعت مچیم، کلاً بابا و مامان و فک و فامیل و دوستهام، بایرنمونیخ، حافظ، عطر دانهیل قرمز (اینها که میگم تبلیغ هم حساب میشه؟)، سرعت بالای ۱۵۲ کیلومتر در ساعت، خندیدن، دیدن خنده یه نفر دیگه، آدامس با طعم توتفرنگی، دانلود آهنگهای کمیاب، سنتور(نواختن و شنیدن)، وبگردی، فندک، یوزپلنگ، به طور کلی هنر و هر چیزی که بهش ربط پیدا کنه، فیلمبرداری، تدوین، فشار دادن لپ بچههای یک ماهه با انگشت اشاره دست راست، پیادهروی، بلوتوث، فیلم، زبان اسپانیایی، هتل کالیفرنیا، فردینبازی، تعمیر لوازم خانگی(از دوچرخه گرفته تا آبگرمکن و کنترل تلویزیون)، جکی براون، ویندوز اکسپی بدون هیچگونه سرویسپک، مسافرت تو همین ایران خودمون به خصوص زمینی، تماشای دعوا و کتککاری تو خیابون، رنگ قهوهای، انداختن تف از پنجره طبقه چهارم و حتیالامکان بالاتر (و شنیدن صداش)، برنده شدن تو بازی فکری با بچهها و تماشای عصبانیتشون، پرواز با جتپک (چی هست حالا؟)، کسب اطلاعات در هر زمینهای، شماره موبایل بابام، لگد زدن به لاستیک عقب ماشینهای درحال حرکت وقتی که موقع رفتن به اونور خیابون از جلوم رد میشن (۲۰۶ از همه سختتره)، بوی بارونی که تازه به خاک خورده، دیدن عکس خودم (نیست خوش عکسم)، و هوارتا چیز دیگه. دوست ندارم (دوباره بدون ترتیب قد): انتظار، گذاشتن کلاه کاموایی، تنهایی تو عروسیهای خیلی رسمی، نصفه شنیدن یه آهنگ، تموم شدن باطری موبایل، دروغ، پایین اومدن لینک وبلاگم تو گوگلسرچ، گل مصنوعی، سلرون، کرمخاکی، شرکت تو مراسم ترحیم و سوم و هفتم و ...، نوکیا، ریاضی مهندسی، مدیریت ساختمون، قطع شدن برق، گرفتن عیدی از فامیلها، سیب (چون مال بهشته و ما که امیدی نداریم)، ویندوز اکسپی سرویسپک دو، آهنگهای خالتور، خوردن آب یا نوشابه گرم، اتوبوس شلوغ، ویسیدی خش دار، و البته باز هم خیلی چیزای دیگه. خب فکر میکنم باید من هم به رسم این بازی چند نفر رو به این کار دعوت کنم. ولی چون تو وب زیاد آشنا ندارم همین لینکهای این کنار رو دعوت میکنم و همچنین یه نفر خاص رو. محمود هم که خودش ما رو دعوت کرد هیچی. پس لیست من اینهان: میثم شهروی، فرید فلاحپور، پرستو آزادی ابد، و JJ. |
||
|
¤
یکشنبه 1 اردیبهشت1387  -  2:58  -  حامد عزیزی
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
¤
چهارشنبه 28 فروردین1387  -  1:42  -  حامد عزیزی
|
|
||
|
|
|
|
|
نوشتن اولین پست امسال هم عجب کار سختی بود. نمیدونستم چه طوری شروع کنم. همین الان هم نمیدونم چی باید بنویسم. شاید باید تشکر کنم از همه آدمهایی که من رو بخشیدن و دوباره عذر بخوام از تموم کسایی که منو نبخشیدن. سال ۸۶ سال خوبی بود. هرچند میتونم بگم زیاد خوش نگذشت. اما گذشت. و اما سال ۸۷. تصمیم گرفتم برای تجدید دوستی ، برای دوستای قدیمی تلفن کنم. کار از SMS گذشته بود. یا نمیرسید یا یه جورایی ضایع بود. از همون اولین اسم تو موبایلم شروع کردم و برای خیلی از دوستام تا اون آخری زنگ زدم. فقط یه حال احوال کوتاه با دوستام سرجمع حدود ۴ تا ۵ ساعت وقت من رو گرفت. ظاهراْ که کار مفیدی بود. خیلی از دوستیها و ارتباطها از سر گرفته شد. این چند روز تعطیلات تا تونستیم از شمال استفاده کردیم. پاتوق من و محمود شده بود جیگرکی. البته چون بنزین سهمیه بندی شده دیگه نتونستیم مثل سابق به دور و اطراف شهر بریم و دور بزنیم. سهمیه بندیه دیگه. اما روز آخر دیگه تاب تنهایی رو نیاوردم و زدم به در و دهات و گازش رو گرفتم تا بینهایت. ضمناْ من تو سال ۸۶ یه کاری هم کردم. یعنی درستتر بخوام بگم نکردم. من سال ۸۶ بر خلاف ۸۵ و ۸۴ اصلاْ به هیچ کافیشاپی نرفتم. گاهی آدم یه تصمیمهایی میگیره دیگه. هرچند ممکنه یه کار بیخود و بیربط به نظر برسه. ولی فقط خواستم به خودم ثابت کنم .؟. نمیدونم چیچی رو ثابت کنم. شاید ثابت کنم من میتونم، من آدم خفنی هستم، من آدم تعطیلی هستم، من هستم، یا اصلاْ هر انگیزه دیگهای. ولی هرچی که بود ثابت کردم. امسال هم میخوام یه همچین کاری بکنم. شاید هم یه کاری نکنم. هنوز نمیدونم چه کاری. ولی حتماْ پیدا میکنم. مثلاْ شاید امسال تصمیم بگیرم کلاْ بستنی قیفی نخورم. یه کاریه دیگه. حالا بامعنی یا بیمعنی. الان اول ساله. شما هم تصمیم بگیرین یه کاری بکنین. شاید هم نکنین. سال بعد کلی با این حرکتتون حال میکنین. خلاصه اینکه امسال تا اینجاش که خوب بوده. تا آخر سال هم خدا بزرگه. خدایا خودت تا آخر سال رو برامون هموار کن و راه رو به ما نشون بده. ما رو حول حالنا تا ما هم حالی به حولی. |
||
|
¤
پنجشنبه 22 فروردین1387  -  1:3  -  حامد عزیزی
|
|
||
|
|
|
|
|
سال نو مبارک. این از این. صد سال به از این سالها و غیره. از این جملهها این روزها زیاد خواهید شنید ، پس من یکی رو معاف کنین. دوست داشتم یه لیست از تموم آدمهایی که امسال باهاشون برخورد داشتم تهیه کنم. اول اینکه دیدم لیست خیلی دراز میشه. بعدش هم به دلایلی بیخیال شدم. (چی؟ به من نمیاد برای خودم دلیل داشته باشم؟ باشه. هر جور راحتین) اما........... دلم میخواد از همه آدمهایی که امسال دیدم حلالیت بگیرم. میخوام عوض شم. میخوام سال نو رو با فلسفه جدیدم شروع کنم. از همه کسایی که به هر طریقی با من در ارتباط بودن میخوام من رو ببخشن. از پدر و مادرم گرفته تا اپراتور ۱۱۸. میخوام شب سال نو سرم رو با خیال راحت بذارم رو بالش. میخوام وقتی صبح بیدار میشم ، تا تحویل سال رو کنار خانوادهم جشن بگیرم خیالم راحت باشه که کسی از من دلخور نیست. سال ۸۷ من دوباره آزار و اذیت دوستام رو شروع میکنم ، اما بذارین از صفر شروع بشه. این عکس جدید رو که این کنار گذاشتم میبینین؟ من همون خرکی هستم که تک افتاده. آزارم میده. همینه که من چپکوکم. من همینی هستم که هستم. تغییر نمیکنم. فرقم این خواهد بود که حالا یه کوک دیگه میخوام بشم و حالا این رو میدونم. آهنگ زندگی رو خواهم ساخت اما با یه کوک دیگه. هنوز کنار بقیه هستم و نیستم. من در همینجا و در همین لحظه اعلام میکنم که من هیچ کینهای از کسی به دل ندارم. از کسی طلبکار نیستم. همه رو دوست دارم. از همه هم میخوام بدی از من دیدن رو ببخشن و خوبی اگر دیدن فراموش کنن. سال بعد میبینمتون. همین جا. بالای همین پست و دوباره روز از نو روزی از نو. تا سال بعد بدرود. |
||
|
¤
دوشنبه 27 اسفند1386  -  3:27  -  حامد عزیزی
|
|
||