تبليغاتX
تک واحدی
این وبلاگ خصوصی است. بدون اجازه وارد نشوید.

محمود می‌گفت زیاد جالب نیست که در مورد سربازی اینقدر بنویسی. راست هم می‌گه. چون وبلاگ من یه وبلاگ تخصصی نیست. اما سوال مردم رو که نمیشه بی‌جواب گذاشت. دو تا سوال داشتیم دوباره از همون مریم خانم که سوال بدی نیست. اول بذارین به دومی جواب بدم. سوال دوم این بود که اگر یه نفر آموزشی تو تهران باشه برای خدمت هم همونجا می‌مونه یا نه. خب بستگی داره. یه شرایطی هست که اگه اون شرایط رو داشته باشه تو هر شهری که دلش بخواد می‌تونه بیافته. مثلا متأهل باشه ٬ یا تک پسر باشه ٬ یا یه سری شرایط این شکلی که البته زیاد هم به قول مریم روش حسابی نیست. بعضی وقتا هم به رشته تحصیلی نگاه می‌کنن. که اون هم زیاد نمی‌شه روش حساب کرد. ولی رشته‌هایی مثل کامپیوتر و برق شانس بیشتری برای تهران موندن دارن. ولی مهمترین چیز برای افتادن تو شهر دلخواه پارتیه. نمی‌دونم گفتنش درسته یا نه ولی حقیقته. دیگه هم کشش نمی‌دم.

و اما سوال اول و جوابش که در مورد مرخصی دوران آموزشیه. همونطور که قبلاْ گفته بودم مرخصی قانونی برای دوره آموزشی ۲ و نیم روزه که گاهی هم تعطیلات بهش می‌چسبه و یه کم بیشتر می‌شه. اینکه به خاطر برق پوتین به یکی مرخصی تشویقی هم بدن کشکه. دلتون رو به این چیزا خوش نکنین. ارزش نداره وقت بذارین رو پوتین. گاهی یه شرایطی پیش میاد که به کل گردان مرخصی می‌دن تا یه سری به شهرشون بزنن و اگه فرمانده‌ها همکاری کنن ٬ به اونهایی که شهرشون دورتره یک تا دو روز بیشتر مرخصی می‌دن. اما دلیلی نداره که همه به شهر خودشون برن. مثلاْ ما چند نفر از زاهدان داشتیم که از مرخصی‌هاشون برای گشت و گذار تو شهرای شمال استفاده کردن. خیلی هم خوب از این فرصت استفاده کردن. چند نفر هم از مشهد داشتیم که رفتن یکی دو روز خونه یکی دیگه از بچه‌ها سر کردن.

نکته دیگه اینکه همینجوریا هم نیست که طوری مرخصی بدن تا شما به کارهای شخصی‌تون برسین. مثلاْ من یه مرخصی گرفتم که بیام تهران امتحان کارشناسی ارشد بدم و چون مرخصی نداشتم فقط تونستم امتحان نوبت صبح رو بدم و به امتحان بعد از ظهر نرسیدم. با اینکه بعدش به فرمانده هم گفتم که اینطوری شده باز حاضر نشد برای مرخصی بعدی با من همکاری کنه. این هم وضع مرخصی‌ها.

سوالی نبود؟ ما رفتیم دنبال سحری. نماز و روزه شما هم قبول.

¤ پنجشنبه 29 شهریور1386  -  3:20   -  حامد عزیزی  | 

واقعاْ نمی‌دونم تک‌واحدی داره کدوم ور میره. درسته من سربازم ٬ خیلی هم شاکی هستم. ولی چند تا دلیل داشت که من هی در مورد مشکلات سربازی می‌نوشتم. یکیش این بود که این وبلاگ از اولش قرار بود چاه من باشه تا من داد و فریادهام رو توش بکشم. نمونه‌ش هم اولین پست من توی پرشین بلاگ بود. زمانی بود که به خاطر یه سری مشکلات شخصی خیلی شاکی بودم. دلیل بعدی این بود که من اینجا نظرات خودم رو می‌نویسم. شاید یه چیزی از نظر من مشکل باشه ولی از نظر مسئولین لازم باشه. اینکه حق با کیه اگه از من بپرسین میگم با منه. ولی شما هر جور که خواستین قضاوت کنین. دلیل دیگه اینکه دیدم بعضی‌ها با سرچ به اینجا می‌رسن ولی هیچی پیدا نمی‌کنن. ما هم خواستیم کاری کنیم که ملت دست خالی برنگردن. یه دلیل دیگه آماده کردن ملت برای مواجهه با سربازی بود. آخه بعضی‌ها می‌شنون که فلان جا سربازی هتله ٬ بعد میرن می‌بینن افتادن تو قسمت ظرف‌شوئی هتل. هدف اصلی این بود که ملت آمادگی ذهنی برای اون چیزی رو که خواهند دید داشته باشن. نه اینکه برن و ببینن چیزایی که شنیدن با اون چیزایی که سرشون میاد زمین تا آسمون فرق می‌کنه. شاید اصطلاح م.س. یا همون مشکلات سربازی زیاد درست نباشه. شاید بهتر باشه به جاش از اصطلاح آشنایی با سربازی استفاده کنم. ولی قضیه این بود که اکثراْ همین کلمه رو سرچ می‌کنن.

مطلب دیگه اینکه نمی‌دونم دیدین یا نه. تو یه سری از وبلاگ‌ها کاربرد قسمت کامنت شده اینکه : «من آپدیت کردم. پیش من بیا». «چه وبلاگ زیبایی داری». «سایت ما در مورد فلان فعالیت می‌کنه» و الخ. یا اینکه اصلاْ کامنت هیچ ربطی به مطلب نداره ٬ مثل وبلاگ من. «حامد کجایی؟ پیدا نیستی». ولی این آخریا ظاهراْ حالت دوطرفه و محاوره‌ای پیدا کرده که خودم شخضاْ با این حالتش حال می‌کنم. خوشحال می‌شم که این حالت ادامه پیدا کنه. بالاخره مشکل ملت حل شه انگار که مشکل من حل شده باشه. ای ول مرام و از این جور چیزا. به هر حال ما در خدمیتیم و همچنان خدمت می‌کنیم. (تا سه ماه دیگه البته ٬ و اگر هم گوش شیطون کر اضافه نخوریم (که خوردیم البته و ان‌شاءالله گوشت شود برود در وجودمان))

این هم عسک ما که مهر پارسال موقع نگهبانی گرفته شده: همینطوری حال کردیم بذاریم اینجا.

نگهبان

¤ سه شنبه 27 شهریور1386  -  1:7   -  حامد عزیزی  | 

ما یه زمانی تو گروپ دانشگاهمون تو یاهو عضو شدیم و الان هم گاهی یه برق‌نامه‌هایی برای ما میاد. معمولاْ هم به درد ما نمی‌خوره. ولی این یکی رو بذارین به حساب Funny بودنش. ببین ملت رو با چه چیزایی میشه خوشحال کرد.

انتخاب واحد دانشگاه آزاد

باز خوش به حال این آقا که تونست تو ترم نهم انتخاب واحد دلخواهش رو بکنه. ما که تا آخرش هم نتونستیم. حماسه ریاضی مهندسی رو که یادتون هست. حالا اینجا باحالتر اونی بود که جواب داده. ما آخرش نفهمیدیم قضیه ترم ۷ چیه؟

¤ دوشنبه 26 شهریور1386  -  1:33   -  حامد عزیزی  | 

عجب بدشانسی‌ای. کل مطلبی که نوشته بودم یه بار پرید. الان دوباره باید بنویسم.

مثل اینکه این قضیه سربازی نمی‌خواد بیخیال ما بشه. یه خانمی از ما سوال کرده بود که طول مدت آموزشی چقدره. اول اینکه خانم می‌خوای چی کار؟ دوم اینکه اصلاْ به من چه که می‌خوای چی‌کار. اما ...

خدمت شما عرض کنم که مدت دوره آموزشی یا خدمت ممکنه الان نسبت به زمان ما که اردیبهشت ۸۵ بود تغییر کرده باشه. یا ممکنه بسته به محل خدمت باشه مثلاْ نیروی زمینی یا سپاه یا ... . ما الان تو نیروی دریایی خدمت می‌کنیم و چیزایی که می‌دونم مربوط به نیروی دریایی می‌شه. هرچند که ممکنه الان اون هم تغییر کرده باشه. ضمناْ در مورد دیپلم و پایین‌تر فعلاْ اطلاعاتی ندارم.

مدت آموزشی برای فوق‌دیپلم ۸ هفته ٬ برای لیسانس ۶ هفته و برای فوق‌لیسانس و دکترا ۴ هفته هست. البته برای ما چون عده لیسانس‌ها بیشتر بود همه رو ۶ هفته آموزش دادن. البته ۶ هفته به این معنی نیست که سر ۶ هفته همه رو می‌فرستن. مثلاْ برای ما ۵۱ روز طول کشید. دلیلش هم این بود که چند روز اول رو به عنوان پذیرش حساب کردن و جزء دوره آموزشی نبود. هرچند آموزش‌ها شروع شده بود. البته یه اتفاق دیگه هم ممکنه بیافته و اون هم اینه که دوره آموزشی اسفند شروع بشه. مثلاْ دوره قبل از ما ۲۵ روز به خاطر عید تو مرخصی بودن و آموزشی اونها عملاْ حدود ۳۵ روز طول کشید.

نکته دیگه اینکه مرخصی دوره آموزشی ۲ روز و نیم بیشتر نیست که البته گاهی تعطیلی‌ها و مرخصی تشویقی که خیلی به ندرت اتفاق می‌افته روش میاد. ولی در کل زیاد نیست. نکته دیگه اینکه فوق‌دیپلم‌ها یک روز زودتر از بقیه اعزام می‌شن و این باعث می‌شه که پایه خودشون رو یک روز بالاتر بدونن. (در مورد پایه بعداْ توضیح می‌دم) اما لیسانس‌ها معتقدند که فوق دیپلم‌ها رو یک روز زودتر می‌برن تا نظافت کنن و خوابگاه‌ها رو برای لیسانس‌ها آماده کنن. البته الان دیگه همه یه روز اعزام می شن.

و اما پایه: (تعریف: پایه مدتی هست که از شروع خدمت یه سرباز می‌گذره) کلاْ چیز مهمیه. صحبت در موردش یه پست اختصاصی می‌خواد. بر اساس پایه اصطلاحاتی مثل پایه بوق ٬ پایه‌بالا ٬ پایه‌سوخته و غیره تعریف می‌شه. کلا پایه‌بوق‌ها درک درستی ازش ندارن و اون رو بی‌ارزش می‌دونن ٬ ولی همین پایه‌بوق‌ها وقتی پایه‌شون بالا رفت همون پایه رو تو سر پایه‌بوق‌ها می‌زنن.

و اما جمع بندی: کلاْ شما آموزشی رو ۲ ماه در نظر بگیر.

و اما نتیجه گیری اخلاقی: شما دخترا راحتین به خدا.

¤ یکشنبه 25 شهریور1386  -  1:20   -  حامد عزیزی  | 

امروز گیر جدید شروع شده. چون ۳۱ شهریور افتاده تو ماه رمضان (که من بهتون تبریک می‌گم ٬ البته ماه رمضان رو نه ۳۱ شهریور) و تو این روز رژه و این جور چیزا داریم تو میدون آزادی ٬ و چون قبلا ملت از مناطق میومدن و از این حرفا و الان نمی‌تونن بیان ٬ قرار شده ما این کار رو بکنیم. چشتون روز بد نبینه. با ۱۷ ماه خدمت ما رو می‌برن رژه تمرین کنیم. امروز ۵ ساعت زیر آفتاب بودیم. فردا هم همین برنامه‌ست. همین‌طور هفته دیگه. بعدش رئیس دژبان اومده می‌گه کاری می‌کنیم که این خاطره رو تو دفتر خاطراتتون بنویسین و از این حرفا. ما هم اومدیم بنویسیم که ... (نمی‌دونم که چی ٬ فقط بنویسیم). خلاصه اینکه اگه ۳۱ شهریور تلویزیون نیگا کنین ما رو هم اون گوشه‌موشه‌ها می‌بینین. بای‌بای یادتون نره.

دیگه اینکه JJ یه جایی استخدام شده. جالب اینه نه سربازی رفته ٬ نه از دانشگاه مدرک داره نه ... با این کارش همچین ... ٬ ولش کن ٬ زشته.

راستی اگه فردوسی پور توی گزارش یکی از فوتبالهای یکی از تیم‌های شرق آسیا مثلاْ به جای چونگ سو هو بگه هان سانگ چو چی می‌شه؟ ما که نمی‌دونیم کی به کیه. حالا یه چیزی بگه دیگه. اصلاْ برای ما چه فرقی می‌کنه؟

¤ پنجشنبه 22 شهریور1386  -  1:5   -  حامد عزیزی  | 

من ۵ آذر ۸۴ تو وبلاگم یه مطلبی نوشته بودم (البته تو پرشین بلاگ بود) در مورد یه سوال علمی. می‌تونین یه سری بزنین و دوباره بخونینش. البته اون مطلب اولش فکر می‌کردم یه شوخی یا طنز علمی باشه. ولی امروز یه برق‌نامه به من شد که فهمیدم این مطلب واقعی بوده. کسی هم که این کار رو کرده بود یه فیزیک‌دان دانمارکی به نام نیلز بور (Niels Bohr) بوده که این مطالب رو تو امتحانش گفته بود. این هم عسکش:

Niels Bohr

این هم لینک مطلب: محاسبه ارتفاع آسمانخراش

¤ چهارشنبه 7 شهریور1386  -  14:23   -  حامد عزیزی  | 

دیروز که تو اداره داشتم ناهار می‌خوردم به وسائل روی میزم نگاه می‌کردم ٬ به این فکر می‌کردم که چند سال دیگه هیچ وقت این صحنه از زندگیم یادم می‌مونه یا نه. این بود که این یادداشت رو اینجا نوشتم که شاید چند سال دیگه دوباره اینها رو ببینم و بدونم که چقدر این خاطره‌ها موندنی بودن و چقدر خوب بودن یا چقدر بد. این کل مطلب. ای خاطره‌ات پونز ٬  نوک تیز ته کفشم.

مدتیه که یه برنامه‌ای نوشتیم برای کنترل تردد. سرویس شدیم سر این برنامه اساسی. به هر یگانی که می‌دیمش یه چیز جدید از سیستم می‌خواد. ما هم به ساز همه اونا می‌رقصیم. اینه که این پروژه هنوز عملیاتی نشده. البته شده ولی نه اون طوری که باید می‌شد. من هم شدم مسئول نصب و راه‌اندازی و آموزش و رفع اشکال و هر چیز دیگه‌ای که می‌شه برای یه پروژه متصور شد. حتی کارت‌های حضور و غیاب رو خودم چاپ کردم و پرس کردم و الخ. آخر کار هم قبل از تحویل ٬ همه کارتها رو یه بار رو دستگاه ساعت تست کردم. فقط مال یه ساختمون ۲۲۰ تا کارت بود. دیگه دستگاهه می‌گفت جون هر کی دوست داری دیگه کارت نکش. خودم برات سوت می‌زنم. فوووو فوووووووو. نکش نکش فووووو ... . امروز دیگه از جلوی دستگاه رد می‌شدم خودش سوت می‌زد. حتماْ دیشب تمرین کرده بود.

حالا هی زحمت بکش آخرش هم داد و فریاد رئیسمون برای خودمون می‌مونه. امروز به این فکر می‌کردم که غیر از اینکه به خاطر انجام ندادن این کارا ممکنه تنبیه بشم ٬ دیگه چه دلیل دیگه‌ای داره که من برای این پروژه دل بسوزونم. اصلاْ این پروژه عملیاتی بشه یا نشه چی به من می‌رسه. مرخصی تشویقی؟ کلی هم استحقاقی مونده که بهم نمی‌دن. حقوقم بیشتر می‌شه؟ عمراْ. اصلاْ گیریم استثنا در قلمرو فرضیه پیش بیاد و حقوقم چند برابر بشه. صفر در هر عددی ضرب بشه دوباره می‌شه صفر دیگه.

اینه اوضاع سربازی. مرداش بیان جلو.

¤ جمعه 2 شهریور1386  -  1:0   -  حامد عزیزی  |