|
|
|
|
|
|
||
|
¤
چهارشنبه 28 فروردین1387  -  1:42  -  حامد عزیزی
|
|
||
|
|
|
|
|
نوشتن اولین پست امسال هم عجب کار سختی بود. نمیدونستم چه طوری شروع کنم. همین الان هم نمیدونم چی باید بنویسم. شاید باید تشکر کنم از همه آدمهایی که من رو بخشیدن و دوباره عذر بخوام از تموم کسایی که منو نبخشیدن. سال ۸۶ سال خوبی بود. هرچند میتونم بگم زیاد خوش نگذشت. اما گذشت. و اما سال ۸۷. تصمیم گرفتم برای تجدید دوستی ، برای دوستای قدیمی تلفن کنم. کار از SMS گذشته بود. یا نمیرسید یا یه جورایی ضایع بود. از همون اولین اسم تو موبایلم شروع کردم و برای خیلی از دوستام تا اون آخری زنگ زدم. فقط یه حال احوال کوتاه با دوستام سرجمع حدود ۴ تا ۵ ساعت وقت من رو گرفت. ظاهراْ که کار مفیدی بود. خیلی از دوستیها و ارتباطها از سر گرفته شد. این چند روز تعطیلات تا تونستیم از شمال استفاده کردیم. پاتوق من و محمود شده بود جیگرکی. البته چون بنزین سهمیه بندی شده دیگه نتونستیم مثل سابق به دور و اطراف شهر بریم و دور بزنیم. سهمیه بندیه دیگه. اما روز آخر دیگه تاب تنهایی رو نیاوردم و زدم به در و دهات و گازش رو گرفتم تا بینهایت. ضمناْ من تو سال ۸۶ یه کاری هم کردم. یعنی درستتر بخوام بگم نکردم. من سال ۸۶ بر خلاف ۸۵ و ۸۴ اصلاْ به هیچ کافیشاپی نرفتم. گاهی آدم یه تصمیمهایی میگیره دیگه. هرچند ممکنه یه کار بیخود و بیربط به نظر برسه. ولی فقط خواستم به خودم ثابت کنم .؟. نمیدونم چیچی رو ثابت کنم. شاید ثابت کنم من میتونم، من آدم خفنی هستم، من آدم تعطیلی هستم، من هستم، یا اصلاْ هر انگیزه دیگهای. ولی هرچی که بود ثابت کردم. امسال هم میخوام یه همچین کاری بکنم. شاید هم یه کاری نکنم. هنوز نمیدونم چه کاری. ولی حتماْ پیدا میکنم. مثلاْ شاید امسال تصمیم بگیرم کلاْ بستنی قیفی نخورم. یه کاریه دیگه. حالا بامعنی یا بیمعنی. الان اول ساله. شما هم تصمیم بگیرین یه کاری بکنین. شاید هم نکنین. سال بعد کلی با این حرکتتون حال میکنین. خلاصه اینکه امسال تا اینجاش که خوب بوده. تا آخر سال هم خدا بزرگه. خدایا خودت تا آخر سال رو برامون هموار کن و راه رو به ما نشون بده. ما رو حول حالنا تا ما هم حالی به حولی. |
||
|
¤
پنجشنبه 22 فروردین1387  -  1:3  -  حامد عزیزی
|
|
||